جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رسانه‌ای معکوس



اول: تا همین چند دقیقه قبل -  شبکه یک؛ برنامه "امشب". گفتگو با حجت‌الاسلام شهاب مرادی (رییس منصوب قالیباف برای سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)
دوم: همزمان شبکه چهار، برنامه "راز".  گفتگو با وحید جلیلی (برادر سعید جلیلی)
سئوال: مردان فرهنگی "پیروز انتخابات سال قبل" (موسوم به حسن روحانی) کجا هستند؟
خیلی جالب: وحید جلیلی داشت میگفت فاصله بین مردم و رسانه‌ها و تناظر معکوس رسانه‌ها و مردم در کشورهای اسلامی، خیلی ضربه زده. به کی؟ یعنی فهمیده کجا داشت این حرف‌ها را می‌زد؟ اینان مردم ایران را با چه کسانی اشتباه گرفته‌اند؟!
.
نتیجه‌گیری: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، رسانه ملی نیست.

پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

168

بروی پیش حکیم‌باشی؛ بگویی چشمهایم سیاهی و سرم گیج می‌رود، این خون‌خانه‌ی پشت قفس سینه، تندتر می‌زند، دستم سِر می‌شود، پایم هر از چندی می‌لنگد، گوشم خوب نمی‌شنود، گاهی اصلا نمی‌شنود. لب‌هایم به باز شدن نمی‌آید .... بعد بگوید: خب؛ بعد؟ بعد بی‌تردید و فوری بگویی: «آخر کسی "غایب" است گاهی.» بعد حکیم‌باشی بخندد، بگوید: اشتباه آمده‌ای آقا جان ... بعد فکر کنی پیش خودت که «می‌دانستم. همیشه می‌دانستم»؛ اما دیر. اما نابهنگام.
.
هاذر، حازر، حاذر، حازر، حاظر، هاظر ... اصلا مهم است چطوری نوشته شود که؛ مهم است که "حاضر" باشی؛ حالم خوب می‌شود.

سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

167

خیلی که خسته می‌شوم، خیلی که غرق می‌شوم توی این روزمرگی‌های مرگ و ملال‌آور، حالا که شانه‌های تو دور است، سرم را تکیه می‌دهم به یاد شانه‌های تو. و بعد انگار که دنیا تازه می‌شود، «من» تازه می‌شود. تخدیر غریبی است امّا؛ نه؟ نمی‌دانم. غصه‌ام می‌گیرد که نکند در دل این ویرانی‌های آغشته به روزها و شب‌های گذران، ویران شده باشم در بی‌خبری و فاصله‌های سخت ...
.
خوب قریب! نامه‌های تو را مشتاقانه می‌خوانم (نمی‌دانم "مشتاقانه" چقدر کلمه کاملی می‌تواند که باشد)؛ همه حجم روی کلمات را که دستان تو در آن لغزیده، لمس می‌کنم؛ تو خود بخوان که با کلمات تراویده از دل پاک تو چطور بال پرواز می‌گیرم ... بعد منتظر نامه بعد می‌مانم. این می‌شود نور توی رگ‌های من.
.
.


کاریکاتور - کارتون / 176


Kambiz Derambakhsh - Iran

دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

غزه


لعنت به همه توجیهاتی که رنجی چنین را بر مردمان مباح می‌کند
لعنت به همه واجبات، به همه نظامات ِ مستقر و مستکبر، که برای حفظ و ادای آنها، باید بی‌گناهان تاوانی چنین سنگین بدهند
لعنت به اسراییل و همه آنهایی که به اسراییل پشت گرمی می‌دهند برای کشتار
لعنت به همه کسانی که برای فرار از سختی‌های صلح، همیشه به جنگ پناه می‌برند
...
و درود بر رسانه‌ها که غم مردم بی‌گناه غزه را تکثیر می‌کنند تا شاید غمخواری باشد.

 .
.

عکس سیاه و سفید - 176


Michael Trahman

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

«من زنده‌ام»


«من زنده‌ام» را با سرعت خواندم و تمام شد؛ مثل همه کتاب‌هایی که از جنگ ایران و عراق می‌خوانم و حتما خواندنش را توصیه می‌کنم به همه کسانی که دوست دارند از پس پرده این جنگِ همچنان ناشناخته و رنج‌هایی که بسیاری تحمل آن را بر خود هموار کردند، بیشتر بدانند؛ جنگی که در شرح زشتی و بدی و زیبایی و خوبی‌هایش انگار سهم «تعادل» کم بوده و این یعنی دستکاری واقعیت و تاریخ!
.
این کتاب، خاطرات خانم معصومه آباد است (عضو فعلی شورای شهر تهران) از دوران 40 ماهه اسارتش در عراق در ابتدای جنگ (به همراه سه بانوی دیگر) با معرفی کوتاه و زودگذری از زندگی خود نویسنده تا پیش از جنگ. کتاب می‌توانست مفصل‌تر باشد؛ اگر مثلا از روزگار زندگی بعد از آزادی می‌نوشت یا قدری بیشتر درباره اسرایی که از آنها نام برده شده. درد و رنجی که این چهار بانو در دوران اسارت کشیده‌اند، انصافا طاقت‌سوز بوده؛ از مدت‌ها دور نگهداشتن‌شان از چشم صلیب سرخ و بی‌خبری مطلق خانواده‌هایشان، تا تضییقات شدید از لحاظ خوراک، بهداشت و محل اقامت و البته بدتر از همه، آزار و شکنجه سایر رزمندگان اسیر در مجاورت محل زندانی شدن این خانم‌ها. در حاشیه تم اصلی کتاب، دریافت نامه‌هایی از یک ناشناس که نویسنده را، "عاشقانه" به صبر دعوت می‌کند، حفظ جریان زندگی زیر بار همه فشارها توسط اسرا و البته نحوه آزاد شدن این چهار تن، قابل توجه است!
.   
با خواندن این کتاب، دوباره همان حسی سراغم آمد که بعد از خواندن "دا" دچارش شده بودم؛ این که این جنگ با چنین سرمایه عظیمی برای دانستن از زیر پوست فرهنگ و تاریخ مردم ایران زمین، چرا هنرمندان (به ویژه سینماگران) و مردم را به خود جلب نمی‌کند؟ این واقعا غم‌انگیز است و خیلی بیشتر، یعنی خیلی خیلی بیشتر، غم‌انگیز می‌شود وقتی که قرار است از اسرا و آزادگان فیلمی ساخته شود، کسی مثل مسعود ده‌نمکی می‌شود کارگردان و لوده‌بازاری بیرون می‌آید به اسم «اخراجی‌های 2» و بدبختانه، از قبل این لودگی، پرفروش هم می‌شود!
.

.

شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آزمون رابطه با عدالت علوی


اول) وکیل مسیح علی‌نژاد خبر داده که وی از صدا و سیما و وحید یامین‌پور (مجری سابق سیما، از همکاران فعلی شبکه تازه تلویزیونی افق و نزدیک به جبهه پایداری) شکایت کرده. صدا و سیما و وحید یامین‌پور، وقتی کمپین «آزادی‌های یواشکی زنان ایران» در فیسبوک که توسط مسیح علی‌نژاد راه انداخته شده بود، با استقبال پیش‌بینی نشده‌ای مواجه شد، به ترتیب در یک برنامه خبری و در قالب مطالبی در شبکه اجتماعی «گوگل پلاس»، تهمت‌های اخلاقی شنیعی علیه این خبرنگار ایرانی مقیم خارج از کشور مطرح کردند. در این بین اقدام یامین‌پور حتی با مخالفت و انتقادهای تند همفکران سیاسی خود وی نیز مواجه شد و حتی وی را در صورت عدم توانایی در اثبت مدعایش، مستحق تازیانه دانستند.
.
اینک مجال کم‌نظیری برای دستگاه قضایی فراهم شده تا با رسیدگی به این شکایت، مانور «عدالت محوری» برگزار کند. جریانی البته که می‌تواند با استعانت به مخالفت مسیح علی‌نژاد با حجاب اجباری و یا فعالیت‌های خبری، مصاحبه‌ها و گزارش‌های وی به خصوص در پنج ساله اخیر، بهانه‌ای برای مسکوت گذاشتن این شکایت یا انحراف مسیر آن فراهم کند ولی در این صورت، و با قربانی کردن عدالت و استقلال در پای اغراض و بده-بستان‌های سیاسی، بار دیگر وجهه دستگاه قضا را زیر سئوال خواهد برد. در این صورت بار دیگر، تعریف ارتباط دستگاه قضایی با «عدالت علوی» مورد مناقشه قرار نخواهد گرفت؟
.
دوم) اوریانا فالاچی (خبرنگار شهیر و فقید ایتالیایی) در بخشی از مصاحبه خود با مرحوم امام خمینی،  می‌پرسد که چرا لفظ "دمکراتیک" را از اسم نظام خط زده‌اند؟
.
امام در جواب، این انتقاد را رد می‌کند و می‌گوید: «مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را می‌خواهیم و می‌خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.» منظور امام این بوده که "دمکراسی" به طریق اولی در اسلام وجود دارد. بعد یک مثال می‌زند که از تساوی افراد در یک حکومت اسلامی در برابر قانون حکایت می‌کند: « ... یک چیزی که تاریخ می‌گوید و آن قضیه حضرت امیر  سلام الله علیه است که در وقتی که رییس و خلیفه رسول‌الله بود و دامنه این ریاست عملی‌اش و سیاستش از حجاز تا مصر و تمام تقریبا بسیاری از آسیا، یک مقداری حتی اروپا داشت. همین شخص که رییس همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خود خلیفه‌ی رسول الله تعیین می‌کرد، وقتی یک اختلافی بین آن رییس و یک یهودی حاصل شد قاضی دعوت کرد او را به این که بیاید جواب دهد. او هم رفت در محضر قاضی نشست. قاضی خواست به او احترام بکند. گفت نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچ کس نکند و ما علی السوا باید باشیم و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد ...»
.
.