جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

176



رها از کلمه‌های گاه حقیر و گاه عظیم، سایه حضورت پای همه درختان شهر و روی برگ‌های همه گلدان‌های پشت پنجره و امتداد خط پرواز همه پرنده‌های این حوالی، و حتی در خم قوس ماه، هست. گاهی که سقف آسمان کوتاه است، توی خیال، قاصدکی که پایش گرفته به دامن گل-گلی‌ات و از راه مانده را، رها می‌کنم برود پی‌کارش؛ گاهی هم کفش‌ات را می‌گذارم کنار بخاری که صبح رفتنی، دلت به سرمای آن کفش‌های گل‌بهی‌ات، نلرزد. 
.
من چقدر شادم؛ که «هر خط چهره‌ات را از بر می‌دانم»
.
.

یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پاییز ... باران ...


عکس‌ها از خودم

ارزان بذل نکنید لطفا





برخی دوستان مطبوعاتی من در زنجان شاید آزرده خاطر شوند از این که در هنگامه سفر اخیر روحانی به زنجان، کارشان را در نشاندن رییس جمهوری در مقام «یار»، که بار معنایی خاص خودش را در ادبیات دارد، زیر سئوال ببرم، و تقبیح کنم که زیر عنوان «خانه مطبوعات و خبرگزاری‌های استان زنجان» در آستانه این سفر بیانیه بدهند با این شعر که «حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه / اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد».
.
این عاشقانه‌ها سهم مرکب سواران قدرت نیست؛ ارزان بذل نکنید لطفا.

سه‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

176



سلام مهر خدا بر من
خواب دیده بودم همه صندوق‌های پست و همه تمبرهای عالم را باد با خود برده است و همه پست‌چی‌ها همه پاکت ِ نامه‌های مانده را آتش می‌زنند؛ خودشان را گرم می‌کنند و دل ِ مرا سرد. بعد خیسِ عرق از خواب پریده و یاد سال قبل  افتاده بودم ... گریه‌ کرده بودم، ترسیده بودم ... قرن‌هاست انگار که نامه‌ای نیامده، نامه‌ای نرفته. نامه‌ها و سلام‌ها را همه حواله‌ی ماه می‌کنم، حواله بارانی که برگونه‌ها و بر دوشم می‌چکد، بر درختانی که پاییز آمده تا رفاقت و همسایگی برگ‌هایش را تمام کند ... قرن‌هاست انگار که نامه‌ای نیامده، نامه‌ای نرفته ... من ترسیده‌ام. من از این که کلمات مرا گم کنند، و من خودم را، می‌ترسم، ترسیده‌ام ...
.
این روزها سرد است؛ ناغافل سرما نخوری در دوری! من که نیستم چترت را دم در، آماده از دستگیره‌ی در، آویزان کنم ... مراقب خودت باش و آیینه و پنجره اتاق‌ات را سلام برسان.
.
.

از جان مردم چه می‌خواهند؟




متن: هیچ سیاستمداری، به حکم ساده‌ی «انسان بودن»، مصون از اشتباه و خطا نیست؛ گیریم همه‌شان در لحظه صدور حکم و نظری، خیال و باوری جز این داشته باشند. ماجرا اما وقتی مهم می‌شود که بعد از آشکار شدن اشتباه و خطا، سیاستمدار چه بکند؟
سیاست پیشه‌ای که یک بار خطای خود را بر دوش ماورالطبیعه بگذارد، باز هم می‌تواند چنین بکند؛ گیریم روزگار، روزگار «علم سیاست» و «نظریه‌های تدبیر امور مملکت» باشد و نه روزگار قبیله‌هایی که دور آتش می‌رقصیدند و از زمین و دریا برکت می‌خواستند. آن تشکیلات سیاسی هم که چنین سیاست‌پیشه‌ای را راهبر و ایدئولوگ خود کند، به راحتی دست‌های آلوده خود را با دامن ماورالطبیعه پاک می‌کند و بعد طلب‌کار ملتی هم می‌شود؛ با دست‌های آلوده به مال و آبرو و گاه خون مردمان.
.
حاشیه: اصولگرایانی که همین چند روز قبل به بهانه همگرایی پای صحبت‌های آیت‌الله مصباح نشستند، یادشان رفته که ایشان وقتی به اشتباه خود در شناخت محمود احمدی‌نژاد پی برد، نه خود را، که ساحران را مقصر دانست و گفت: «بیش از 90 درصد معتقدم احمدی‌نژاد سحر شده است.»
 آنانی که زیر بیرق چنین سیاست‌پیشگانی جمع می‌شوند، از چیزی نمی‌ترسند؟ حتی از اینکه خود طعمه جادو و جنبل شوند؟! 
.
تازه؛ از جان مردم چه می‌خواهند؟
.
.