ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

«به من یاد بده»



«علم را بجوييد حتي اگر در چين باشد»، «حکمت را فراگيريد گرچه از اهل نفاق باشد» و «از گهواره تا گور دانش بجویيد» که از پیامبر اکرم (ص) نقل و روایت شده‌اند در کنار آیات متعددی از قرآن کریم (که شاید مشهورترین‌شان در دعای «رب زدنی علما» (طه – 114) بروز دارد - که ترجمه صحیح آن البته این است: «پروردگارا مرا با علم زیاد فرما») مبین اهمیت و ارزش بالای دانش و فراگیری دانش از منظر آخرین دین ابراهیمی است. با این همه شواهد به «تلخی» نشان می‌دهد در کشور ما که علاقمندی خود را به پایه‌گذاری تمدن نوین اسلامی سال‌هاست اعلام کرده، نظام آموزشی گرفتار مدرک‌گرایی افراطی شده و بنیه علمی محصولات آموزش و پرورش و آموزش عالی آن چیزی نیست که در نگاه اول به چشم می‌آید؛ در دوران پیش از دانشگاه، دانش‌آموز- محوری و فشار به معلمان و مدارس برای ارفاق و بذل نمره، باعث صعود دانش‌آموزان کم‌سواد در مقاطع تحصیلی شده و دانش‌آموختگان دانشگاهی نیز از جمله عموما فاقد مهارت‌اند و تقلب و التماس و واسطه‌تراشی برای گرفتن نمره و سفارش نگارش پایان‌نامه و پروژه به امری کاملا عادی و مباح تبدیل شده است! (این مطلقا به معنای خالی بودن مدارس و دانشگاه‌های کشور از "دانش‌آموزان" و "دانشجویان" – به معنای واقعی کلمه – نیست).
این «معضلِ» فرار از سوادآموزی و عشق به مدرک‌، وقتی رخ زشت خود را بیشتر نشان می‌دهد که در دنیای بیرون از مدرسه و دانشگاه نیز، علاقمندی به کسب دانش و یادگیری اگر که آن سوی کلاس و کارگاه آموزشی، خبری از پاداش و افزایش حقوق و گروه شغلی، یا دریافت گواهی شرکت در دوره نباشد، تقریبا به «هیچ» می‌رسد.
اخیرا دکتر محمود سریع‌القلم (استاد دانشگاه شهید بهشتی) در مصاحبه‌ای گفته بود: «من این عبارت (Educate me) (به من بیاموز) بیل گیتس را از بیش از ١٠ برنده ادبیات و علوم نوبل، کیسینجر، نخست‌وزیران و سیاست‌مداران اروپایی و آسیایی شخصا شنیده‌ام. یکی از دوستان من که شرکت بسیار موفق مشاوره در امور نفت و گاز در خارج دارد، می‌گفت به ده‌ها شرکت و دولت در دنیا مشورت می‌دهد و کار می‌کند اما ایرانی‌ها با او کاری ندارند ... نبود علاقه به یادگیری، گرفتاری بزرگ فرهنگی ما ایرانیان است.»
این ویژگی احتمالا پاسخ به چرایی خلوت بودن "کارگاه آموزشی دنیای مجازی، روزنامه‌نگاری آنلاین و نشریات الکترونیک" (آبان 94 – زنجان)، دو کارگاه آموزشی همزمان با نمایشگاه مطبوعات زنجان (دی 94 - زنجان) و کارآگاه آموزشی موسیقی  استاد مهدی آذرسینا همزمان با جشنواره موسیقی (بهمن 94 – زنجان) باشد!  
.
این یادداشت در شماره 18 بهمن 94 روزنامه صدای زنجان چاپ شد.
.


«با یک نقطه قرمز در وسط سیاهی»

(بعد از ابوذر و سربداران) "هیئت متوسلین به سایر شهدا" که روایتگر جنگ میان تشیع علوی و صفوی بود، سومین نمایشی بود که در زیرزمین حسینیه (ارشاد) اجرا کردیم. نویسندگی‌اش محصول یک کار جمعی بود و کارگردانی‌اش با محمدعلی نجفی (کارگردان سال‌های بعد سینما). بروشور نمایش را هم میرحسین موسوی نوشته بود. پیش‌ترش، بروشورهای ابوذر و سربداران را دکتر شریعتی نوشته بود. دکتر در بروشور سربداران اشاره کرده بود که تشیع با "نه" گفتن امام علی(ع) آغاز شد. بروشور ابوذر هم یک صفحه سیاه بود با یک نقطه قرمز در وسط سیاهی و نوشته‌ای از دکتر شریعتی در صفحه بعد.
.
.
یادداشت عبدالله اسفندیاری – مجله اندیشه پویا: ش 32، بهمن 94
.
.

.



ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۶, جمعه

شعر جمعه | 30


من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
.

سعدی

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

روباه

سه – چهار روز قبل، یکی از همکاران مرغ و ماهی آورده و ریخته بود پشت کارگاه به قاعده کمک به معیشت وحوش در فصل سرما ... روباهی آمد و خیلی‌هایش را برد.
این عکس‌ها برگزیده عکس‌هایی است که از چند بار آمد و رفت جناب روباه گرفتم.
.
.





















.
.
.
.


لبه تاریکی



دبیرستانی بودیم که سریال «لبه تاریکی» از تلویزیون پخش شد. سریال فوق‌العاده‌ای بود، ساخت انگلستان. داستان مردی بود که دخترش را جلوی چشم‌های خودش می‌کشتند (همان قسمت اول) و پدر که پلیس بود، تا ته قضیه را دنبال می‌کرد. ماجرا ختم می‌شد به یک گروه جوان و دانشجوی حامی محیط زیست و مخالف فعالیت‌های هسته‌ای که به یک مرکز سری هسته‌ای نفوذ کرده بودند و بعد طعمه ترور می‌شدند. فیلم پر بود از صحنه‌های دلتنگی پدر و سماجت‌اش برای کشف واقعیت. بازی فوق‌العاده نقش اصلی و صدا و دوبله جلال مقامی به جای این بازیگر، به یاد ماندنی است. موسیقی تیتراژ سریال هم بسیار عالی بود (و هست)؛ و انگار، با آن حس و حال یگانه فیلم، فقط برای همین سریال ساخته بودند (این سریال جایزه بهترین سریال درام و بهترین موسیقی بفتا را گرفته بود) ...
.
حالا که تیتراژ شروع سریال نه چندان قابل تحمل و دیدنی "در حاشیه 2" همان موسیقی تیتراژ شروع «لبه تاریکی» است؛ حال من یکی خیلی بد می‌شود.
.
.

موسیقی را در کانال شین آپلود کرده‌ام.
.
.

"واقعیت در اغما"


می‌ارزد چند برابر قیمت مجله "اندیشه‌ پویا" (10هزار تومان) را بدهی و فقط یادداشت "آنه اپلبام" (برنده پولیتزر) را در صفحه 27 شماره 32 (بهمن 94) بخوانی اگر که می‌خواهی درباره شبکه‌های اجتماعی از زاویه‌‌ای "بسیار قابل توجه" بدانی.
.

می‌خوانی: «مارک زاکربرگ باید 45 میلیارددلار خرج جبران خسارتی کند که به دمکراسی‌ها زده است ... اما تاثیر بلندمدت نشر اکاذیب عمیق‌تر و دهشتناک‌تر از این است؛ بدبینی و بی‌تفاوتی به بار می‌آورد. سر آخر هم دیگر هیچ کس هیچ چیز را باور نمی‌کند ... آن قدر اطلاعات زباله و به دردنخور هست که دیگر کشف حقیقت محال شده است.»
.
.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

«مگر شهرزاد چه کار کرده؟»



مجله "تجربه" در شماره 41 (بهمن 94) متن گفت‌و‌گوهای میزگردی را با حضور امیرحسین چهل‌تن، رضیه انصاری (نویسنده) و محمدعلی جعفریه (مدیر انتشارات ثالث) درباره وضعیت بازار نشر و رمان ایرانی، منتشر کرده است.
جعفریه در بخشی از این میزگرد حرف جالبی زده:
.
یک مثال ساده بزنم. الان همزمان سه تا سریال پخش می‌شود. دو تا در تلویزیون جمهوری اسلامی و یکی هم در شبکه‌های خانگی: کیمیا، معمای شاه و شهرزاد. خب اصلا حیف بودجه‌ای که برای ساخت معمای شاه صرف شده. تحریف تاریخ است. کیمیا هم آن قدر ابتدایی است که به درد نمی‌خورد. در مقابل شهرزاد را داریم. درست است که به نظر من نسخه‌ی ایرانی شده سریال سوپرانوز است ولی چون دستش بازتر بوده، سراغ مصدق رفته و نوشیدنی وسط فیلم گذاشته و فضایی ساخته که سریال مقبول افتاده. دوشنبه‌ها خیلی‌ها منتظرش هستند. مگر شهرزاد چه کار کرده؟ کمی برگشته به هزاردستان علی حاتمی. کار همان است. منتها چون دست کارگردان باز بوده سراغ شعر نیما و اخوان رفته، کافه نادری نشان می‌دهد و از  این چیزها در حالی که معمای شاه و شهرزاد از یک دوره هستند. ادبیات هم  همین است. اگر دست نویسنده باز باشد می‌تواند کار خوب کند. من کتابی دارم از نویسنده‌ای که راحت می‌توانم ده هزار نسخه از آن چاپ کنم اما می‌ترسم چاپش کنم. اصلا می‌ترسم بدهم به ارشاد. از همن اول که نویسنده می‌نویسد با ترس و لرز می‌نویسد. بعد وقتی کار را به ناشر می‌دهد ناشر هم باید احتیاط کند ... شما از ارشاد هم باید بروید جلوتر. چون شما با ارشاد سروکار ندارید. ارشاد به کتاب مجوز داده ولی یک عده‌ای می‌گویند ارشاد مجوز داده که داده شما نباید چاپ می‌کردید.
.
.