یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بیماری علاج‌ناپذیر «کسی بودن»


به هر جا می‌نگرم، درختی رنگین می‌بینم که چون شاهزاده خانمی آینه به دست، محو تماشای خودش ایستاده و آن پرسش اساسی ابدی را تکرار می کند: «آینه! بگو زیباترین زن دنیا کیست؟! بهترین، بزرگ‌ترین، هنرمندترین»باغ انباشته از تپش و نجوا و زمزمه است. لبریز از هیاهوی حیاتی مغرور! همه، جز درخت گلابی، که با بدنی خاموش و دست‌های خالی میان آن همه ولوله و رشد و رویش ایستاده و گوش‌اش، بدهکار ملامت این و آن نیست! انگار شیخ پیری است نشسته در خلوت! متواضع، شکرگزار و شکیبا! این درخت هوشیار است و به تماس انگشتان من پاسخ می‌دهد. این درخت، حرفی پنهانی دارد و با من در نجواست. به شاخه همین درخت بود که مادر بزرگ پشه‌بندش را می‌بست و در کنار همین درخت بود که پدر به نماز می‌ایستاد ... این درخت با من آشناست! کدخدا می‌گفت این درخت دوباره بار خواهد داد، وقت مناسب. فعلا که سکوت کرده و انگار به نظاره‌ی جهان و خودش نشسته است. بوی خودش را می‌دهد. بوی تنه‌ای انباشته از تجربه‌های غنی و دقیقه‌های معطر و عشق‌ها و دردها و بویی دیگر؛ بوی کفش‌ کتانی «میم» ...
کاری که برایم آسان بوده و حالا یک مرتبه بدون دیلی آشکار، دلیلی قابل قبول و توجیه، تبدیل به جان کندنی دردناک شده، به دست و پا زدنی بی‌حاصل، چلپچلوپی ناشایانه در حوضی گود، مثل دویدن در خواب، میخکوب روی نقطه‌ای ثابت. نمی‌توانم بنویسم. اعترافی تلخ. همین است که هست و نمی‌خواهم بنویسم. اعترافی تلخ تر. اگر هم بخواهم بنویسم – اگر – نمی‌دانم درباره چی بنویسم. حرف‌هایم ته کشیده و کفگیرم به ته دیگ خورده است ...
اگر ننویسم به کی بدهکارم؟ اول از همه به خودم، به این «خود ِ متکثر منتشر بزرگ» که نمی‌تواند چشم از تصویر رنگین و پرزرق و برق‌اش بردارد که «معتاد به حضور و شکفتن و گفتن» و «نیازمند به جلوه‌گری و نمایش» است ...
کاش می‌شد از این بیماری علاج‌ناپذیر «کسی بودن» شفا یافت و برای زمانی کوتاه به چشم نیامد. یا نیاز به این رؤیت نداشت، نیاز به انعکاس – به تکثیر – به انتشار – انتشار خود ...
.
.
درخت گلابی / داریوش مهرجویی و گلی ترقی / 1376


ادای بی‌طرفی، لطفا!


«داور مسابقه والیبال ایران و لهستان، پیروزی تیم لهستان را تبریک گفت و  آرزو کرد، این پیروزی بارها تکرار شود.»
.
این خبر البته که دروغ است! هیچکدام ما این خبر را باور نمی‌کنیم؛ داور نباید طرف یکی از دو تیم رقیب را بگیرد. این مسئله آن قدر واضح است که بدون چون و چرا، آن را می‌پذیریم و اگر خلاف آن ثابت شود، حتی ناموس داور هم از فحاشی در امان نمی‌ماند! اما در عرصه‌ای بسیار مهم‌تر که به زندگی همه شهروندان مربوط می‌شود، داور انتخابات در جمهوری اسلامی ایران، حتی سعی نمی‌کند «ادای» بی‌طرف بودن در بیاورد و جالب است وقتی کسی گله و شکایت می‌کند، این دشمن است که از تخریب (بخوانید: «نقد») شورای نگهبان، خوشحال می‌شود.
.
مجلس هفتم که سرکار آمده بود، دبیر شورای نگهبان شکر خدا می‌کرد که حالا وقتی پیچ رادیو را باز می‌کند دلش نمی‌لرزد از شنیدن حرف‌هایی که از مجلس ششم بیرون می‌آمد؛ انگار مجلس ششم با رای اجانب سر کار آمده بود. دو سال بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد، همین آیت‌الله جنتی در خطبه‌های نماز جمعه، با  یادآوری نتیجه انتخابات 84 گفته بود که خدا خواست در بر آن پاشنه غلط نچرخد (و رفسنجانی رییس جمهوری نشود). تنها چند هفته مانده به انتخابات سال 88، این بار در بوشهر، همین آقای داور به تمجید از احمدی‌نژاد پرداخته بود و یک عضو دیگر شورای نگهبان، الهام، در میتینگ انتخاباتی احمدی‌‌نژاد، بی‌روی و ریا، خودی نشان داده بود! نوبت به انتخابات سال 92 هم که رسیده بود، باز رییس مادام‌العمر کمیته داوران انتخابات، آیت‌الله احمد جنتی، در تخطئه کاپیتان یکی از تیم‌های حاضر در انتخابات، به ماشین بنز او گیر داده بود در سخنرانی عمومی. همه اینها به همین راحتی؛ متولی و این همه بی‌اعتنایی به حرمت امامزاده؟! به حرمت اعتماد مردم و افکار عمومی؟ تازه این مانورهای آشکار داوران است؛ در خفا، خدا داند شان داوری کجای کار است!
.
صدا و سیما (به مثابه رسانه ای فراگیر) و دستگاه قضا (به عنوان پناه ستمدیدگان) از رأی مردم دورند؛ می‌ماند ریاست قوه مجریه و مجلس خبرگان و شورای اسلامی که این سه را نیز شورای نگبهان مراقبت می‌کند. این که تفسیر قانون اساسی با شورای نگبهان است و این شورا هم قانون را وفق مصالح و فهم خود تفسیر کرده، در باب نظارت استصوابی، چیز دیگری است (که اینجا روی سخن نیست) و این که این شورا تلاش نمی‌کند شئون و ظواهر بی‌طرفی را رعایت کند چیز دیگری. شورای نگهبان بدون آن که به روی خود بیاورد، لااقل نیمی از راه انتخابات را به تنهایی طی می‌کند و تازه برای آن نیم  دیگر هم همیشه نگران است و هشدار می‌دهد که کسانی می‌خواهند بیایند که برنامه‌های خودشان را (و نه مثلا برنامه آیت‌الله جنتی را) در مجلس پی بگیرند!
.

شورای نگهبان این موقعیت و جایگاه خود را رها نمی‌کند؛ از همین رو حتی یادآوری تکثر مجلس شورای اسلامی دور اول نیز آنها را منقلب نمی‌کند. گو در مواجهه با شورای نگهبان، اگر مبنا، رفتار و اصلاح گام به گام باشد، باید تلاش برای راضی کردن این نهاد به «در آوردن ادای بی‌طرفی»، اولین حرکت باشد! این است سطح توقعات ما!

دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

193

گفتم این طور که نمی‌شود؛ پیشانی‌ات سهم بوسه‌ی من است؛ میانه آن دو چشم درخشا‌ن‌ات؛ پیش خودم گفته بودم؛ به زمزمه، تو نشنیده بودی. در آستانه در ایستاده بودی؛ موسم رفتن بود. انگار قد من کوتاه‌تر شده بود، تو بلندتر شده بودی؛ دست نیافتنی‌تر ... به صدای تکبیرِ سَحری بیدار شده بودم؛ لختی خیره مانده بودم به سقف، بعد با بغض گفته بودم: سلام دل‌آرام، سلام خوبیِ دنیا، سلام شیرینی رویا؛ پیش خودم گفته بودم؛ به زمزمه، تو نشنیده بودی باز.

یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

صدا و سیما؛ «نعمت» آلوده به «انحصار»

چشم‌های تنگ، حتی تاب مجوز یک هفته‌ای حضور و فعالیت تیم برنامه‌ساز برای بخش جهانی (و نه بخش فارسی) بی.بی.سی را نداشتند و تا توانستند به جوسازی علیه آن پرداختند. بزرگترین سازمان خبری جهان، بی.بی.سی، در ایران حضور ندارد؛ این یک «واقعیت» است و «عجیب» هم می‌شود وقتی ضجه‌های رییس سازمان سابق صدا و سیما را برای «آزادی بیان» به یاد بیاوریم وقتی که برای مدتی پخش برنامه‌های صدا و سیما در بخشی از اروپا محدود شده بود!
.
آزادی بیان صدا و سیما در داخل کشور، اما و اگر و چون و چرا ندارد؛ مخصوصا اگر هدف، تخریب و انهدام رقیب سیاسی جریان حاکم بر این سازمان عریض و طویل باشد. این «نعمت آلوده»، به لطف «انحصار» حاصل شده اما آیا باعث شده که رسانه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای بی‌مخاطب بمانند؟! جواب به راحتی یک «نه بزرگ» است. حالا «حتی» سردار نقدی هم متوجه شده که جمع‌آوری دیش‌های ماهواره‌ دیگر موثر نیست.
.
آیت‌الله خامنه‌ای همین هفته پیش خطاب به اعضای اتحادیه‌ی رادیو و تلویزیون‌های اسلامی گفته بود: «در مقابله‌ی با امپراتوری خطرناک و مافیای عظیم رسانه‌ای که امروز در اختیار سرمایه‌داران و کمپانی‌های آمریکایی و صهیونیستی است، یک کاری باید انجام داد.»
«یک کاری» چه می‌تواند باشد؟ ممنوعیت فعالیت این رسانه‌ها؟ این ممنوعیت حتی اگر تنها بخشی از آن «یک کاری» باشد که ذکرش رفت، تا کنون موثر نبوده آنچنانکه بتواند جریان اخبار و اطلاعات را به طور تعیین کننده‌ای سد کند.
.
آیا باید شبکه‌هایی با زبان مردم منطقه و جهان  را تاسیس یا تقویت کرد؟ جذب مخاطب برای رسانه‌های حکومتی و وابسته به دولت‌ها نیز چنانچه سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی آن حکومت و دولت مورد نقد و مخالفت مردم باشد، دشوار خواهد بود. سقوط اعتبار امثال CNN و ارتقای «الجزیره» بعد از حمله آمریکا به افغانستان و عراق، عبرت‌آموز نیست؟ رخدادهای بعد از «بیداری اسلامی / بهار عربی» به اعتبار و مخاطبان شبکه‌های فرامرزی صدا و سیما افزوده یا از آن کاسته است؟
این البته یک سوی ماجراست؛ آن سوتر بی‌تابی عمومی رهبران کشورهای اسلامی (به ویژه در خاورمیانه) در برابر نقد و مخالفت، رسانه‌های غربی را در جذب مخاطب، به دلیل  طرح نقد و مخالفت‌ها با اقبال مواجه کرده است. توفیق نسبی الجزیره بیش از آن که مرهون سرمایه و امکانات سخت‌افزاری آن بوده باشد، ناشی از گشودن نسبی درهای نقد علیه رهبران عرب منطقه بود. آیت‌الله خامنه‌ای نیز در سخنرانی برای اعضای اتحادیه‌ی رادیو و تلویزیون‌های اسلامی، از «منعکس نکردن خواست مردم» به عنوان نشانه‌ای از نشانه‌های امپراتوری رسانه‌ای استکبار یاد می‌کند. این درست است و می تواند چراغ راه برای جذب مخاطب باشد. «در خلال سال‌های دهه 90 میلادی، وقتی در دوره‌ای تردیدها نسبت به رسانه‌ها (در آمریکا) به اوج رسید، در برنامه‌ها شعارهایی مانندOn Your Side  (طرف تو) و working4You  (کار برای شما) دو شعار مشهور بود که در اخبار تلویزیون‌های محلی ارائه شد. با تحقیقات داخلی فرستنده در گروه‌های هدف و از سوی پروژه اعتلای روزنامه‌نگاری، این شعارها به عنوان تاثیرگذارترین شعار ها انتخاب شدند.» * به طور همزمان توجه داریم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی نه تنها لزوما تابع رای اکثریت مردم نیست بلکه گاه دقیقا بر خلاف آن عمل می‌کند؛ تقابل با دولت خاتمی و به خصوص مجلس ششم، بارزترین رفتار این سازمان در مواجهه با اکثریت مردم بود. اگر تبعات میان‌مدت و طولانی‌مدت بی‌توجهی به خواست مردم در صدا و سیما جدی گرفته می‌شد، خود نظام اینک با معضل گسترش مخاطبان شبکه‌های ماهواره‌ای روبرو نبود. پژوهش‌های موسسه آینده‌بان از مسائل مهم کشور در سال جاری (94) نشان داد از بین 169 مسئله احصا شده مهم کشور، «مصرف گسترده سریال‌های ماهواره‌ای» در ردیف بیست و هشتم مسائل مهم قرار دارد؛ بالاتر از نگرانی برای تامین آب جهت مصارف کشاورزی و صنعتی یا قدرت خرید عمومی! این پژوهش اذعان دارد: «بیش از هر چیز باید به تاثیرات گفتمانی ایدئولوژیک و درازمدت سریال‌های ماهواره‌ای توجه کرد که نقشی تعیین کننده در آموزش غیررسمی، تغییرذائقه‌ها و سلایق اجتماعی، دگرگونی در ارزش‌ها و هنجارها و تحول سبک زندگی ایفا می‌کنند.»
.
از این روست که به نظر می‌رسد اصلاح این رویه، کنترل و سپس معکوس کردن جریان مخاطبان از داخل به خارج، به برنامه‌ریزان و مدیرانی در حوزه رسانه و صدا و سیما نیاز دارد که اگر هم هستند، فعلا کاره‌ا‌ی نیستند و اثری جدی ندارند! واضح است ایران برای رهبری ستاد مبارزه با مافیای جهانی رسانه، به تجربه‌ای موفق درون مرزهای خود نیاز مبرم دارد.
.
.
پ.ن: در برنامه دیشب (31 امرداد) خندوانه، سوال پیامکی، درباره پدر داستان‌نویسی نوین ایران بود. گزینه‌ها یکی سیدعلی جمالزاده بود و دیگری بزرگ علوی! تصور این که از چنین افرادی در صدا و سیما به نیکی یاد شود سخت است! بی‌تردید سیاهه اسامی ممنوع در صدا و سیما، سیاهه بلندبالایی است. مخاطبان صدا و سیما، یاران دست چندم امثال مختار ثقفی را بیشتر می‌شناسند و با جومونگ الفت بیشتری دارند تا با بزرگان فرهنگ و ادب خود به خصوص اگر این بزرگان، افسار نظام سیاسی را بر گردن نداشته باشند. آیا اقدامی مشابه اقدام دیشب برنامه خندوانه می‌تواند امیدوارکننده باشد؟
.

* اصول روزنامه‌نگاری، تالیف کواچ و رزنتیل، صفحه 103

شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

شش فیلم

شکر خدا جز کسانی هستم/شده‌ام که دیدن لیست کتاب‌های نخوانده و فیلم‌های ندیده، حالشان را خراب می‌کند؛ تا اینجا، یعنی که پنجاه درصد راه را رفته‌ام!
.
دیروز، جمعه آخر امرداد، خواندن دو کتابی را که زیر دست دارم ("افق" از پاتریک مودیانو و "اصول روزنامه‌نگاری" از بیل کواچ  و تام روزنتیل) متوقف کردم تا چند فیلمی را که از دو هفته قبل از دوست عزیزی امانت گرفته بودم، تماشا کنم. حالا شنبه است و من با خوشحالی بر این باورم که جمعه خوبی بود به دلیل دیدن 4 فیلم خوب؛ و چه بسا خیلی‌خوب.
اول Biutiful را دیدم؛ با همین املا (انگلیسی‌اش می‌شود Beautiful – زیبا)؛ یک فیلم اسپانیایی نامزد اسکار. بعد Lila says (لیلا می‌گوید) را؛ یک فیلم فرانسوی. A short film about Love (یک فیلم کوتاه درباره عشق) از لهستان و سر آخر The great Gatsby (گتسبی بزرگ) از آمریکا.
خیلی سختم می‌آید درباره فیلم‌ها بنویسم؛ از تنهایی و رنج در Biutiful، از اندیشه‌ی اندیشه‌برانگیز لیلا در Lila says، از زیبایی‌های کم‌نظیر بصری در A short film about Love، و از امید گتسبی بزرگ تا آخرین لحظه حتی وقتی قرار نیست کسی در مجلس ترحیم باشد. اندکی پیشتر Interstellar را دیده بودم (به "بین ستاره‌ای" ترجمه شده)؛ یک فیلم تخیلی درباره داستان جستجوی سیاره‌ای دیگر برای زندگی، درباره زمان و درباره درک درست و قابل اعتماد عشق؛ با یک موسیقی بسیار زیبا، و همین طور Mad Max: Fury Road (مکس دیوانه: جاده خشم) که انگار همه حرفش این بود: همیشه راه فرار، دور شدن نیست!
.
حالا فکر می کنم باید کمی حالم بهتر شود؛ شش فیلم خوب دیده‌ام؛ فیلم‌هایی که دل آدم - گاهی - برایشان تنگ می‌شود. 


A short film about Love 

 Biutiful

Interstellar

Lila says

Mad Max: Fury Road

The great Gatsby 

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

س مثل سعید مرتضوی


(1)
قاضی مرتضوی از اتهام معاونت در قتل و ارائه گزارش خلاف واقع در پرونده کهریزک، تبرئه شد.
حکم قاضی مطاع است؛ اما چرا خیلی‌هایمان بغض داریم؟ این گران نیست؟
.
(2)
12 سال قبل که زهرا کاظمی (خبرنگار) مقابل زندان اوین بازداشت، و چند روز بعد جنازه‌اش تحویل خانواده شد، سعید مرتضوی دادستان تهران بود. او مدعی شده بود کاظمی سکته مغزی کرده. آن موقع محمدحسین خوشوقت، که خواهرش همسر مصطفی خامنه‌ای (فرزند آیت‌الله خامنه‌ای) است، مدیر کل مطبوعات خارجی وزارت ارشاد بود. وقتی دید مرتضوی دارد مدام درباره ماجرا دروغ می‌گوید، یک نامه نوشت به رییس وقت مجلس (کروبی). در این نامه توضیح داد که چطور قاضی مرتضوی با تهدید به او دیکته کرده بود که راجع به زهرا کاظمی چه بنویسد و بگوید و چطور شخص مرتضوی سربرگ وزارت ارشاد را جعل کرده بود؛ «دادستان محترم تهران، درخواست كرد تا متن را ببيند. پس از مطالعه آن، به گونه‌اي شگفتي‌آور درخواست كرد تا آنچه او مي‌گويد، بنويسم! در پاسخ به او گفتم كه اگر علاوه بر خبر درگذشت، اطلاعات جديدي از خانم كاظمي دارد، بگويد تا خود، آن گونه كه صلاح مي‌دانم نگارش كنم. ايشان، موارد متعددي را از جمله «اظهار كسالت مشاراليها نزد بازجويان وزارت اطلاعات» و «فوت به علت سكته مغزي» را مطرح كرد تا پس از تنظيم متن مصاحبه از سوي اينجانب و هماهنگي نهايي با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي (مسجد جامعی)، در اختيار ايرنا قرار گيرد. پيش‌نويس مصاحبه، از سوي اينجانب آماده شد. در اين پيش‌نويس، آنچه آقاي مرتضوي گفته بود، به نقل از خودش بازگو كرده بودم. نقل قول بدين شكل، مورد مخالفت آقاي مرتضوي قرار گرفت. در نهايت، با اصرار ايشان، پذيرفتم كه نام دادستان حذف و به جاي آن از عبارت‌هايي چون «مراجع قضايي ذي‌ربط»، «طبق اطلاع» و «مراجع قانوني»، استفاده شود. نام آقاي مرتضوي به عنوان منبع خبر را بدان جهت حذف كردم كه ايشان اظهار نمود: اين روزها فشار بر روي من زياد است، با ذكر نام من در مصاحبه شما، فشار بيشتر مي‌شود. در مرحله بعد، اتفاق شگفت‌آور ديگري افتاد، آقاي مرتضوي پيش‌نويس تنظيم شده از سوي اينجانب را به مسئول دفتر خود داد تا بر سربرگ وزارت ارشاد- كه در اختيار ايشان بود - تايپ شود! اين برگ، به ابتكار شخص آقاي مرتضوي و از طريق كپي كردن سربرگي تهيه شد كه متعلق به معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد بود و متن مصاحبه نخستين اينجانب روي آن تايپ گرديده بود.»
.
(3)
مرتضوی کارگردان شوی محاکمات فله‌ای معترضان به روند انتخابات در تابستان 88 بود. رییس قوه قضاییه که عوض شد، مرتضوی بلافاصله از دستگاه قضایی کشور بیرون رانده شد (بی‌تردید یکی از اقدامات همیشه ستایش‌برانگیز آملی لاریجانی همین کار بود.  شاهرودی که ده سال قبل‌تر وارد دستگاه قضا شده بود، مرتضوی را از منصب قضاوت تا دادستانی پایتخت ارتقا داده بود. شاهرودی گله داشت که قوه قضاییه را به مثابه یک ویرانه تحویل گرفته). سعید مرتضوی از قوه قضاییه که بیرون رانده شد، آغوش گرم احمدی‌نژاد را در قوه مجریه آماده استقبال از خود دید. این دو چنان به هم نزدیک شدند که در دسیسه‌ای مشترک، از یکی از برادران لاریجانی فیلم مخفی تهیه کردند. چرا احمدی‌نژاد در پی حفظ مرتضوی درون نظام بود؟
.
(4)
در زندانی در همین حوالی، زندانیان، گروهی شکنجه شدند و چند نفرشان مردند. آیا اگر فرزند روح‌الامینی در کهریزک کشته نشده بود، پرونده این زندان هولناک جدی گرفته می‌شد؟ ... تازه با این وضع، یعنی جدی گرفته شده مثلا؟!
پدر محسن روح‌الامینی همان موقع گفته بود: «فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسئولان هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می‌باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفته اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده اند. جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند. با عنایت مسئولان پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم.»
مرتضوی یک بار با این استدلال که آقای روح‌الامینی می‌توانست از ارتباطات خود با آقای ضرغامی (رییس وقت صدا و سیما)  استفاده کند و به دادستانی اطلاع دهد که فرزندش دستگیر شده، گفته بود: وی مسئولیت پدری‌اش را انجام نداده است.
همان موقع برخی وب‌سایت‌های خبری نوشتند: «سعید مرتضوی توضیح نداده که پدران امیر جوادی‌فر و محمد کامرانی که دوست نزدیک و صمیمی آقای ضرغامی نبودند، باید از چه طریقی به مرتضوی اعلام می‌کردند که فرزندانشان دستگیر شده و نباید کشته شوند و آیا چون اطلاع نداده‌اند باید فرزندشان در کهریزک کشته می شد؟»
.
(5)
احمد بخشایش اردستانی، که در مجلس گذشته عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس بود، گفته بود: «اگر مرتضوی مورد مؤاخذه قرار گیرد، نباید در آینده انتظار دفاع از نظام را از دیگران داشته باشیم.» او بیشتر توضیح داده بود: صحبت من این است که یک انتخاباتی سال ۸۸ برگزار شد. ناآرامی‌هایی به وجود آمد. یک عده‌ای در مقام مدافع و مسئول مثل قاضی و نیروی‌های انتظامی از نظام دفاع کردند. اگر نظام از آنها دفاع نکند در آینده اگر مشکلاتی برای نظام به وجود بیاید دست جانشین آنها می‌لرزد.

دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

برای شلتاق سیاسی نباشد

تصویر: کارتون صفحه اول روزنامه شرق - 26 مرداد

رحیمی، معاون اول احمدی‌نژاد و مهدی هاشمی، فرزند هاشمی رفسنجانی به جرم فساد مالی در زندان به سر می‌برند. بقایی، دیگر معاون احمدی‌نژاد به اتهام فساد مالی بازداشت است و سعید مرتضوی نیز باید به زودی زندانی شود.
محاکمه و زندانی شدن دانه‌درشت‌ها خبر خوشایندی است؛ آنهم در کشوری چون کشور ما که وقتی فرمانده پلیس کل کشور (احمدی‌مقدم) برای پیگیری نکردن تخلف ماموران زیر دست خود، تهدید به افشای فیلم می‌شود و او نهایتا باید رییس کل قوه قضاییه را ببیند تا بتواند کاری از پیش ببرد! (اگر ماجرایش را نمی‌دانید، پی‌نوشت یا اینجا + را بخوانید) اما یک چیز در همه این دانه‌درشت‌ها مشترک است که از این برخوردها، بوی «سیاست» بلند می‌کند؛ اینکه بزرگتر همه این زندانی شده‌ها، «شلتاق سیاسی» کرده‌اند! به اینجا که می‌رسیم شاید بد نباشد آرزو کنیم مثلا به تخلفات محسن رفیقدوست در دوره ریاست بر بنیاد مستضعفان (که گزارش تحقیق تفحص مجلس اصولگرای پنجم نیز آن را تایید کرده بود) رسیدگی شود، نتایج بررسی علاقه برادر رییس قوه قضاییه به  کشاورزی اعلام شود، تکلیف گزارش تخلفات مالی منتشر شده درتحقیق و تفحص مجلس ششم از صدا و سیمای دوره علی لاریجانی معلوم شود، مشخص شود چطور قرارگاه خاتم قراردادهای بدون مناقصه را زیر پر و بال گرفته و مشخص شود ستاد اجرایی فرمان امام از کجا می‌آورد و به کجا می‌برد ...
.
دست قوه قضاییه را بابت احقاق حق و ابطال باطل می‌بوسیم و آرزو می‌کنیم کاری بکند دل ما قرص شود که این دانه درشت‌ها، سیاسی نیستند و زندانی شدن‌شان ربطی به تنبیه و تنبه بزرگترهایشان ندارد. ابراهیمِ خلیل هم از خدا خواسته بود برای حصول «یقین» از معاد، معجزه‌ای نشان دهد..
.
.
.
پ.ن: ماجرای تخلف در بنیاد تعاون ناجا از زبان فرمانده سابق ناجا (احمدی‌مقدم):
ما در ۴ ماه پایان دوره تصدی یک پرونده فساد اقتصادی در بنیاد تعاون برخوردیم. یک شرکت بوده، یک شرکت سرمایه‌گذاری به نام قدر. این شرکت نباید جایی را اداره کند. زیر ۵۰ درصد سهام می‌خرد یا در بورس کار می‌کند. نباید مدیریت کند. متوجه شدیم آقایان سواستفاده کرده‌اند شرکتهایی را در بیرون تاسیس کرده‌اند و در شرکتهای خودشان سرمایه‌گذاری می‌کنند. به آقایان گفتیم این کار خلاف است و شما اموال را برگردانید و ما هم مسامحه می کنیم. اول قبول کردند و بعد گفتند کارشناسی کنیم. بعد دیدند این شرکتها سودآور بوده و گفتند باید بخرید. دیدیم ده‌ها میلیارد تومان باید پول بدهیم این شرکتها را بخریم. پرونده را بردیم به مرجع قضایی دادیم، دیدیم اعمال نفوذ کردند. قاضی وسط پرونده رفت کنار. به مجلس رفتند و وکیل گرفتند و به ما هم گفتند اگر با ما در بیفتی ما خودمان را هم با تو می‌کشیم پایین. فیلم گرفته‌ایم و می‌گذاریم در اینترنت تا مردم بریزند در موسسه قوامین. موسسه قوامین هر جایی زمین می‌خورد، می‌رود کمک ولی آنها گفتند ما فیلم درست کردیم و می‌گذاریم در فضای مجازی. گفتیم حالا که تهدید می‌کنی "بلغ ما بلغ" دنبال می‌کنیم. من از دادگاه‌ها ناامید شده بودم. رفتم سراغ آقای آیت‌الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه حاج آقای خلفی هم تشریف داشتند. ایشان نامه من را خواند و گفت مگر می‌شود وسط پرونده قاضی را انتقال داد؟ طبق قانون، هنگام رسیدگی قاضی قابل انتقال یا انفصال نیست. باید این پرونده را با قاضی ویژه اداره کرد. دستور دادند پرونده از مسیر عادی به دادسرای نظامی برود. قاضی و بازپرس ویژه منصوب شد و با قوت پرونده رسیدگی می‌شود.

یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

«کیهان» دارد اذیت می‌شود


کمتر کسی است که متوجه دست و پا زدن‌های کیهان در چاهی که خود سال‌ها مشغول حفر آن بوده، نشده باشد.
تیتر امروز این روزنامه (25 مرداد) می‌خواهد ثابت کند که مخالفت نتانیاهو با توافق هسته‌ای – یعنی کاری که کیهان هم مشغول آن است – یک بازی است برای ترغیب ایران جهت تایید توافق. چه بسا چنین هم باشد(!) اما آیا کسی هست که سال‌ها «تخریب» بسیاری از منتقدان را به صرف اشتراک «لفظ» در نقد با دولتمردان غربی و صهیونیستی، یا حتی به صرف مخالفت و نقد، از یاد برده باشد؟ چه تعداد انسان‌ منتقد و مخالفِ دلسوز، «جاسوس» و «ایادی داخلی دشمن» خوانده شدند صرفا به این دلیل که موافق رهنمودهای نبودند که صدا و سیما و کیهان و بسیاری از رسانه‌هایی که با حق نقد و مخالفت دشمنی می‌کنند، توی بوق می‌کردند؟ چطور آن موقع اظهارات «دشمن»، «صادقانه» بود و حالا که حرف کیهان و بنیامین نتانیاهو یکی شده، نخست وزیر اسراییل شده بازیگر و کلک؟!
.
حسین شریعتمداری می‌تواند منتقد توافق هسته‌ای باشد؛ گیریم با امکانات و روزنامه‌ای که باد برایش آورده، هر حرفی دلش می‌خواهد می‌زند ولی با تیتری مثل تیتر امروز، معلوم می‌کند که دارد اذیت می‌شود. شاید شاکی روزگار است؛ این که آخر این بازی روزگار چه بازیی بود که او را با نتانیاهو داخل یک سنگر نشاند!