جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

19


توی فامیل با هیچ کس مثل او صمیمی نبودم، و نشدم. خصوصی‌ترین دفتر یادداشتم را فقط او دیده بود ... هنوز خیلی وقت‌ها دلم برایش تنگ می‌شود. در آخرین دیدار، چند گردوی تازه از گردوهای درختان بزرگ خانه بزرگ‌شان را کف دستم گذاشت و آخرین باری که صدایش را شنیدم زنگ زده بود برایش از آن مداد اتدهای بیک بخرم که خیلی تعریفش را کرده بودم برایش. دانشجوی حسابداری بود. ناگهان بیمار شده بود. خیلی زود تحلیل رفت. همان روزها می‌نشستیم توی اتاق کوچکش و از همه چیز و همه جا حرف می‌زدیم ... بعد، یک شب، نوزده سال قبل در شبی مثل دیشب، خبر آوردند که موسی از دنیا رفت. صبح که تنها سر مزارش رسیدم، نرسیده به سر خاکش، زانوهایم شکست و افتادم ... افتادم روی خاک سرد و تلنبار شده روی قامت بلند و نحیف‌اش ... هنوز دلم برای "موسی" تنگ می‌شود، هنوز بهانه بغض و اشک می‌شود یادش.

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تناقض عظما

 
رمان "1984" را جورج اورول در سال 1948 نوشته؛ در توصیف اوضاع رقت‌انگیز و سخت و سنگین کشوری خیالی در سال 1984 (یعنی 36 سال بعد از تاریخ نوشتن رمان) که تحت سیطره تمامت‌خواهانه‌ی تمام عیاری است. این رمان یکی از درخشان‌ترین رمان‌های سیاسی است.
.
از زبان قهرمان این رمان در صفحه 199 (ترجمه صالح حسینی) می‌خوانیم:
.
«اسامی چهار وزارتخانه‌ای که بر ما حکومت می‌کنند، ارائه‌دهنده نوعی بی‌شرمی در وارونه کردن عمدی آنها از واقعیات است. "وزارت صلح" با جنگ سر و کار دارد، "وزارت حقیقت" با دروغ، "وزارت عشق" با شکنجه و "وزارت فراوانی" با قحطی. این تناقضات تصادفی نیستند، از ریاکاری هم منتج نمی‌شوند که تمرینات عمدی در دوگانه‌باوری هستند. زیرا تنها با آشتی‌ دادن تناقضات است که می‌توان قدرت را ابدالاباد حفظ کرد.»
.
حالا انگار می‌‌توان از جمله «رسانه ملی» خواندن «صدا و سیما» را نیز داخل در این جنس تناقضات دانست؛ جایی که «رسانه ملی» و «صدا و سیما» وارونه یکدیگرند.
در صدا و سیما، همه، چیز واحدی را تأیید یا رد می‌کنند. انتهای سیاهه ممنوع‌التصویرها و ممنوع‌الاسم‌ها و ممنوع‌الخبرها از مردمان همین ملّت در این رسانه، همچنان ناپیداست. یک تشکیلات تبلیغاتی – پلیسی با هفتاد دست آفتابه و لگن، که شنیدن صدایی مختلف از آن، اتفاقی استثنایی است و یا رویدادی که از کنترل خارج شده و بردن آبروی کسی و کسانی که مجال دفاع از خود ندارند، در آن تبدیل به یک قاعده و مبنای درخشان شده.
روشن است: اینکه سایر رسانه‌های دنیا چطور هستند و نیستند، تناقض عظمای نهفته در «رسانه ملّی» خواندنِ صدا و سیما را توجیه نمی‌کند.
.
.
.

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بیانیه‌های درباری

دو هفته قبل، از اقدام آنچه «خانه مطبوعات و خبرگزاری‌های زنجان» خوانده شده، به دلیل ادبیات «عاشقانه» به کار برده در بیانیه‌شان در آستانه سفر رییس جمهوری به این استان، انتقاد کردم(+). دیشب جمال بیانیه دوم‌شان که مربوط به بعد از سفر است، رویت شد! در این بیانیه از جمله آمده: «(آخرین روز ماه مهر) را به خاطر تشرّف ریاست محترم جمهوری به زنجان می‌توان عید نامید.»!
.
این تشکل صنفی آن طور که گفته می‌شود، بر ساخته و نشانده‌ی «دولت» است در مقابل تشکلی که از سال‌ها قبل به اسم «خانه مطبوعات» وجود داشته (اینجا درباره رفتار و سلوک ساکنان خانه «قبلی» مطبوعات حرف نمی‌زنیم). هیئت موسس آن در زنجان، که به صداقت و صراحت برخی باوری جدی دارم، تا کنون یک جلسه بیشتر نداشته‌اند ولی همان طور که ملاحظه می‌شود، دست به بیانیه‌نویسی «برخی»، عالی‌ست و حسب خبر حاصله، بدون اطلاع همه‌ی اعضا، مرتکب این اقدام می‌شوند! (این اقدام خودسرانه واقعا تا چه حد به «انسجام» این تشکل نوپا کمک می‌‌کند؟)
.
این رفتارهای دور از شأن مطبوعات، به اسم «همه» اصحاب مطبوعات زنجان تمام می‌شود. متن این بیانیه‌ها شبیه بیانیه‌های احزاب درباری است و این حتما مایه دفع اعتماد مردمی خواهد بود. اگر بعضی دوستان تمایل به این خودشیرینی‌ها دارند، لطفا با اسم خاص خودشان و نه به اسم «خانه مطبوعات و خبرگزاری‌ها»ی معلق، این کار را انجام دهند؛ فاطمه رجبی هم وقتی خواست از «معجزه هزاره سوم» بنویسد، به «اسم خودش» کتاب چاپ کرد؛ بماند که حالا جز شرمندگی حاصلی برداشت نمی‌کند.
.
.

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نقشه‌ها تغییر کرده




در پاکستان ده‌ها مسلمان، مرد مسیحی و زن باردارش را به «ظن» این که به قرآن اهانت کرده‌اند، زنده در کوره آجرپزی انداخته و کشته‌اند. (+)
.
همه آنها که به صفت «مذهبی» و «ایدئولوژیک بودن» شناخته می‌شوند، از دیرباز و کم و بیش به «نارواداری و نامهربانی» با دیگرانی که چون آنها نمی‌اندیشند و چون آنها زندگی نمی‌کنند، شهره بوده‌اند و حالا، اگر راه تعارف بسته باشد، به سراحتی می‌توان اعتراف کرد که آنچه اسم‌اش «بیداری اسلامی» شد یا «بهار عربی»، بر این آتش نامهربانی و تنگ نظری میان مسلمانان دمیده و چهار سال بعد از آغاز بیداری اسلامی، با اطمینان بیشتری می‌شود گفت که «امّت اسلام» از این خیزش نه تنها سودی که باید، نبرده، بلکه ضررهای واضح دیده که دود آن دارد توی چشم همه جهان می‌رود.
.
«بیداری اسلامی / بهار عربی» شورشی علیه استبداد حاکمان مستبد ِ مسلمان بود که تاکنون به کشتار ده‌ها هزار مسلمان به دست یکدیگر منجر شده؛ در مصر مردم گرسنگی که کشیدند، دوباره به دامان کودتاچی‌های دیکتاتور بازگشتند، در لیبی هنوز سر تصرّف فرودگاه پایتخت موشک شلیک می‌شود و آدم می‌کشند، در عربستان و بحرین، شیعیان آزار بسیار دیدند و می‌بینند، در یمن کلاشینکف‌های روسی و جلیقه‌های انفجاری القاعده هنوز قربانی می‌گیرد، بقای رژیم بعث در سوریه به بهای کشتار صدهزار انسان و میلیون‌ها آواره هم «تمام نشده» و هنوز این کشور روی آرامش ندیده. دیکتاتورها تکثیر شده‌اند، ریز شده و البته صریح‌تر در خونخواری.
.
اختلافات فرقه‌ای به نحو فزاینده‌ای زیاد شده؛ این که چه کسانی پشت پرده هستند و یا نیستند، فرع این واقعیت تلخ است. محبوبیت ایران به عنوان نماد جهان تشیع در کشورهای عربی سقوط کرده، حتی رفیق عمرالبشیر در سودان بساط تشکیلات فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را در سایه توجهات به بیداری اسلامی برچیده و وقتی ماشین‌های حشری و آدم‌کشی موسوم به «داعش» گاهی سوریه را و گاهی عراق را شخم می‌زنند و مدام مستند از شیعه و کُرد کشی رو می‌کند، همزمان گُم و کشته شدن پسرکی در مهریز یزد (مرکز ایران) شایعه حضور داعش را در منطقه، بین مردم داغ می‌کند (+) و وقتی هم از دخترک دانش‌آموز زنجانی خواسته می‌شود که روی وایت‌برد درخواست‌اش از حسن روحانی را بنویسد، می‌نویسید که «می‌خواهم اگر داعش به ایران حمله کرد، از ما حفاظت کند.»(+)
.
باور می‌کنیم که توجه ناگهانی به رشد جمعیت در کشور از تبعات «بیداری اسلامی» است؛ دلیل هر چه بود و هست، مردم از کم شدن نسبت جمعیت شیعیان سخن می‌گویند. اینها نشان از احساس تهدید است. روزگاری که سینه سپر می‌کردیم و با تکذیب همه کمک‌های تسلیحانی و مادی به معارضان منطقه، از نفوذ و قدرت معنوی انقلاب اسلامی در منطقه سخن‌ها می‌گفتیم، احتمالا برای همیشه سپری شده؛ حالا مفتخر به عکس‌ها و گزارش‌های افسانه‌وار از فرماندهی و حضور سردار قاسم سلیمانی هستیم که تبدیل به نماد «دخالت نظامی در فراسوی مرزها» شده؛ یعنی همان چیزی که تا سال‌ها تعبیر به رفتاری «استکباری» می‌شد (قدری فشار به حافظه کفایت می‌کند).
.
نقشه منطقه تغییر کرده. خبرهای مدام به روز و نو شده از چپاول وحشیانه بیت‌المال در دوره احمدی‌نژاد هم نمک مدام بر زخم‌های ماست. این یعنی نقشه سرمایه‌های مملکت بیشتر از آن چیزی که تصور می‌شد، تغییر کرده؛ همه چیز به ضرر ما مردم انگار که تغییر کرده و می‌کند. هر خبر بد را با خبر بد بعدی، از یاد می‌بریم. بدبختانه فاصله خبرهای بد، کم و کمتر و به تبع آن یک چیزهایی انگار دارد توی دل مردم برای همیشه خراب می‌شود.
.
برای آرزوی این که کاش مسلمان‌ها نخوابیده بودند، به قدر طول تاریخ اسلام دیر شده. حالا باید آرزو کرد کاش مسلمان‌ها «زنده» از خواب بیدار شده بودند؛ نه مُرده.
.
.

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

«فردای زنجان»

تقریبا دو ماه طول کشید؛ ابتدا چندین و چند جلسه محدود و بعد گزینش تیم و برگزاری بیشتر از ده جلسه با حضور تیم تحریریه برای برنامه‌ریزی و تعیین چهارچوب کارها تا بالاخره نخستین شماره «فردای زنجان» بیستم مهرماه منتشر شد. آغاز انتشار با سفر روحانی به زنجان همراه شد و ناچار به دلیل اهمیت خبر، از چهار شماره‌ای که هر هفته تا کنون منتشر کرده‌ایم، دو تیتر اول، سهم سفر استانی روحانی بوده. اولین هفته‌نامه با چاپ رول و تمام رنگی در 12 صفحه؛ فعلا در ده گروه: خبر، کسب و کار، دیروز (تاریخ)، دانش، زن فردا، فرهنگ و هنر، شهر، بورس سهام، ورزش و شهر فرنگ (سرگرمی و اطلاعات)، و  با بیش از بیست نفر کادر اداری و تحریریه. صفحه سیاسی هم نداریم و اصرار داریم که نداشته باشیم! همکاران تحریریه همه سابقه کار مطبوعاتی دارند. بی تعارف؛ موج دلنشینی در فضای رسانه‌ای استان ایجاد کرده‌ایم. تمرکز روی مسائل استان (فعلا بیشتر:  شهر زنجان) است و تولید گزارش خبری و مصاحبه و ترجمه‌های اختصاصی. اگر امکانات مهیا شود، گروه‌های روستا، محیط زیست و سلامت را هم تشکیل خواهیم داد. در این یک ماهه بازخوردهای بسیار مثبتی هم گرفته‌ایم اما سعی می‌کنیم مغرور نشویم؛ جلسات نقد هفتگی درون سازمانی برقرار است؛ در مورد فرم و محتوای صفحات مدام بحث می‌کنیم و البته ناچار از تغییر کوچکی در ترکیب اولیه تحریریه هم شدیم.
.
این صفحه فیسبوک «فردای زنجان» است: https://www.facebook.com/fardaaz1
.
اگر دستی در قلم دارید، همراه باشید. به زودی وبسایت نشریه هم فعال خواهد شد. اپلیکیشن اندرویدی هم سفارش شده ... و همه اینها همزمان شده با زایل شدن اشتیاق من به حضور در شبکه‌های اجتماعی به خصوص شبکه دوست داشتنی‌ام: گوگل‌پلاس. نشریه هم نبود، خواسته بودم قدری «گم» شوم؛ البته بیشتر از «قدری».
.